مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

عشق مامان وبابا

واکسن 18 ماهگی (شب دوم)

1390/12/11 22:56
نویسنده : مامان مبینا
345 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

خدا رو شکر دختری امروز بهتر بود ولی دیشب تا صبح تو تب سوخت وامروز هم از صبح  راه نرفت تا عصر وبلاخره عصر تونست کمی با آه وناله ودرد راه بره دلم کباب میشه برای نازگلم الهی مامان برای اون دردهات بمیره برای اون صورت بی حالت بمیرم  وای خدا الان میفهمم که سلامتی بچه یعنی چی خدایا همه بچه ها رو در پناه خودت حفظ کن الهی آمین

وخلاصه یک ساعت پیش مبینا خانم دوباره تبش شدید شد والان هم با کلی دوا تبش کنترل شده وخوابیده دلم براش میسوزه انشالله که فردا بهتر بشه واین کابوس واکسن از زندگیمون بره بیرون بچه ام میترسه کسی بهش دست بزنه تا میخواهیم بهش دست بزنیم زودی پاش رو نشون میده ومیگه اوف اوف الهی قربونت برم خوشگل مامان

من برم   بخوابم تا بیهوش نشدم دیشب هم اصلا نخوابیدم  به امید سلامتی همه کوچولوهای دنیا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

سمیرا
11 اسفند 90 23:17
سلام گلم . من نی نی م هنوز تو دلمه . بیا پیشم با هم دوست شیم . باشیییییییی ؟ منتظرتماااااااااااا